جناب آقای هیملتن، اعضای محترم بورد تشکر از اینکه مرا موقع دادید تا در جمع دانشمندان صحبت کنم.
از نام این مرکز خیلی خوشم آمد، مرکز بین المللی دانشمندان ودرو ولسن. آرزو دارم من نیز روزی مانند شما شوم.
در دوره پوهنتون یا کالج فکر میکنم چیزی دیگری بهتر از شهرت منحیث دانشمند نیست. جای بسا افتخار است که امروز شما به این مقام رسیده اید و ما هم روزی برسیم. این شهرت بهتر از شهرت ریاست جمهوری است.
من از آقای همیلتن پرسیدم که در مورد چی باید صحبت کنم؟ به من گفت شما با یک جمع کسانی مواجه میشوید که در مورد افغانستان آگاهی دارند و میتوانید در مورد کشورتان در هر زمینه که میخواهید صحبت کنید.
من امروز وقت خود را برای صحبت در مورد علل مشکلات گذشته افغانستان و در مورد آینده افغانستان و ایالات متحده امریکا و تمامی جهان اختصاص میدهم. امروز ما در انستیتیوتی صحبت میکنیم که بنام رئیس جمهور ولسن نام گذاری شده است. آقای ولسن یک جهانگراه بود و ما افغانها میخواهیم که امریکا همیشه جهان گراه باشد.
مشکلات و بدبختی افغانستان بعد از اشغال شوروی آغاز گردید. شوروی یک کشور نهایت مذهبی و مسلمان را که قرن ها دارای ارزش های زندگی اسلامی بوده است، اشغال کرد.
قبل از تجاوز شوروی به افغانستان، بخاطر دارم که جامعه افغانستان به تاریخ خود عمیقاً پیوند داشت و یک جامعه پرافتخار سنتی بود، و به تاریخ گذشته خود بیشتر از آینده خود متعقد بود.
ما کشوری داشتیم که به گذشته خود بیشتر از آینده خود می اندیشید و این مشکل کشور ما بود.
شوروی به چنین کشوری آمد و میخواست کمیونیزم را بالای یک ملت مسلمان عمیقاً مذهبی ، سنتی و بر ملتیکه سخت به تاریخ خود افتخار میکرد تحمیل کند.
ما به مبارزه علیه آنها آغاز کردیم و میلیون ها هموطن ما راهی دیار غربت و مهاجرت شدند. حدود شش میلیون افغان مهاجر شد.
تقریباً شش میلیون افغان در کشور های پاکستان و ایران مهاجر شد و حدود سه صد تا چهار صد هزار روشنفکر و دانشمند که ما در آنوقت داشتیم راهی اروپا و امریکا شدند.
این دانشمندان افغان حدود چهار یا پنج دهه تحصیل کرده بودند. کشور های همسایه بخصوص پاکستان و تاحدودی ایران در مقاومت علیه شوروی با ما کمک کردند. در این مقاومت منابع دیگر همراه با تکالیف و رنج دیگر از خارج نیز وارد شد.
روسها میخواستند کمیونیزم را بر ما تحمیل کنند و در این مقاومت عقاید مذهبی افراطی نیز حضور پیدا کرد. این حلقات مذهبی افراطی کوشش میکردند مقاومت ما علیه شوروی را به نحوه مذهبی به افراطیت بکشانند و روسها را زودتر و ساده تر شکست دهند.
کشورهای همسایه زمینه رسیدن به منافع مختلف خود را در قالب فعالیت های مذهبی افراطی در افغانستان مساعد میساختند. همین بود که افغانستان در بین دو فشار قرار گرفت، فشار چپ و راست که در واقع ما را خیلی تضعیف کرد.
هر دو قوه فشار میکوشید نهاد ما را از بین ببرند. خوشبختانه، هردو ناکام ماند. اما عواقب آن ما را در میان خود مان متضرر ساخت. شوروی خارج شد، غرب از افغانستان پا بیرون کشید و ما را کاملاً فراموش کرد. ما همیشه در مورد مشکلات افغانستان و از حضور نیروی مذهبی افراطی که از تمامی نقاط جهان و از کشور های همسایه به افغانستان آورده میشد و میخواستند مفکوره های تاریک شانرا بر ما و شما ترویج کنند، برای جهان فریاد میکردیم.
اما هیچ کس به فریاد ما گوش نمی داد. قسمیکه من در صحبت هایم در کاناد نیز گفتم، ما جز جریان سیاسی جهان محسوب نمی شدیم. ما هیچ چیزی برای خرید و فروش به جهان نداشتیم.
اصلاً، ما جز جامعه بشری به حساب نمی آمدیم، نه چیزی به خرید و نه چیزی به فروش به جهان داشتیم.
هوشدار های ما به جهان نادیده گرفته شد. چرا ما به جهان هوشدار میدادیم؟ چون ما هرکدام خاطره نفرت و تنفریرا که در افغانستان ترویج میشد تجربه می کردیم و افغانستان را به لانه ترویج خطرناکترین طرز تفکر که خشونت و نفرت علیه همه ما بود، مبدل ساخت.
آنها به کشتن افغانها پرداختند. به تخریب مساجد ما شروع کردند. دروازه های مکاتب را بستند و جنگ را تحمیل کردند. و هر آنچه را که در قالب تخریب و خشونت ممکن بود، دریغ نکردند.
برای اینکه شما از وضعیت کمی روشن تر آگاه شوید، من برای تان یک داستان را قصه میکنم. من یک پسر کاکا داشتم در یک موسسه ماین پاکی در پاکستان کار میکرد. یگان روز میامد و نان شب را با من صرف میکرد.
یک روز آمد و به من گفت " حامد، من امروز با یک واقعه برخوردم که مرا تکان داد. او گفت دو شاگرد نوجوان مدرسه در دفترم برای کار آمدند. یکی از اینها که حدود 15 یا 16 سال عمر داشت به من گفت که کاشکی یک دامن بم میداشتم که بر نیویارک می انداختم.
فکر میکنم سال 1998 یا 1999 بود. گفتم " راست میگی؟" گفت " بلی".
این نوجوان کی بود؟ او یک مهاجر افغان، فقیر و بی سواد بود که در یکی از مدارس پاکستان درس می خواند. اصلاً نمی فهمید که جائی بنام نیویارک وجود داشت. یک شاگرد مدرسه در حالت عادی در مورد نیویارک نمیداند. پس این کیست که برایش در مورد نیویارک و تنفر از نیویارک صحبت میکند؟ چرا این نوجوان 15 یا 16 ساله از نیویارک نفرت دارد؟ درحالیکه، نوجوان 15، 16 ساله که نیویارک را بشناسد، نیویارک را دوست میدارد و آرزو میداشته باشد از نیویارک دیدن کند و در امریکا زندگی کند.
من این پیام را به سفیر امریکا گفتم. نزدش رفتم و گفتم " جناب سفیر! من این و همچو قصه ها را زیاد شنیده ام.
زمانیکه ما علیه طالبان و این مفکوره مبارزه میکردیم، من درک کردم که مردم افغانستان آگاه و داناتر از ما قشر تعلیم یافته هستند. همیشه برایم میگفتند " حامد، ما بدون کمک امریکا نمی توانیم کشور را آزاد کنیم. تو باید برای کمک امریکا به افغانستان تلاش کنی تا ما آزاد شویم. ما میتوانیم طالبان و تروریستان را برانیم.
القاعده را بنام القاعده کسی نمی شناخت. آنها را بنام تروریستان و اسامه و غیره می شناختند.
حادثه 11 سپتمبر اتفاق افتید. ایالات متحده امریکا به افغانستان رجوع کرد و مردم افغانستان با آنها در این مبارزه یکجا شده و تروریستان را در ظرف کمتر از یک و نیم ماه شکست دادیم. افغانستان آزاد شد. زندگی نیروی تازه گرفت. میلیون ها افغان به وطن شان بازگشتند.
در کمتر از سه سال، حدود 4.5 میلیون مهاجر افغان به کشور شان برگشتند. افغانستان یکبار دیگر خانه مشترک تمامی افغانها شد. کار اعمار جاده ها شروع شد، دیموکراسی یا مردم سالاری شروع به ریشه گرفتن کرد، آزادی بیان به میان آمد و غیره نوید های زندگی در وطن ما مژده داد.
شکست تروریزم برای مردم افغانستان و برای امنیت تمامی جهان مثمر واقع شد.
سوالیرا که ما امروز باید در این مرکز بپرسیم اینست که آیا ما در این مبارزه کاملاً برنده شده ایم یا هنوز ما باید برای آینده آرام و مصون کار بیشتر کنیم؟
برای مصئونیت ایالات متحده امریکا و اینکه افغانستان بازهم در دست تروریستان نه افتد و اینکه جهان در مجموع مصئونتر باشد، ما به کار بیشتر نیاز داریم.
پس ما باید چی کنیم؟ چی باعث مشکل ما شده است؟ برج های بزرگ شما را انفجار دادند چون امریکا نمیدانست که در افغانستان فرهنگ خشونت برای نسل جوان کشور ما تبلیغ میشود و میتواند امریکا را نیز متضرر بسازد.
ما نیز در افغانستان متضرر می شدیم و چون خیلی ضعیف بودیم نمیتوانستیم جلو آنچه را که از کشور های همسایه افغانستان بر ما تحمیل میشد، بگیریم. پس برای اینکه همه ما در این جهان مصئون و آرام باشیم، باید نگذاریم که گروپ ها، نهادها یا ارگان های دولتی – خوب، نمیخواهم از این پیشتر بروم، چون نظریات من شاید تعبیر مختلف شود.
استفاده افراطیت مذهبی منحیث وسیله سیاست از سوی ادارات دولتی مشکل بزرگ است، ما در آن گوشه جهان افراطیت مذهبی را منحیث وسیله سیاست در مبارزه علیه شوروی استفاده کردیم.
درآنزمان، منابع بیشتر در خدمت افرطیان و کسانی بود که تنفر را برضد کمیونیزم بیشتر تبلیغ میکردند. این طریقه بعد از شکست شوروی که میخواست در افغانستان جای پا پیدا کند ، مورد استفاد قرار گرفت. عواقب استفاده از افراطیت به حیث ابزار سیاست شما را در امریکا متضرر ساخت. تروریستان میخواستند به شما صدمه برسانند و رساندند.
بودند کسانیکه از افراطیت و فعالیت های مذهبی افراطی منحیث وسیله برای توسعه یا محافظت و یا برای هر دلیل که بود استفاده میکردند. من نمی خواهم به جزیات آن بروم. و عناصر افراطی از این گونه حمایت نفع می بردند و شاید هدف محرکین اصلی آنها صدمه رساندن به شما نبوده باشد، اما در نهایت نیویارک را متاثر ساخت.
سوالی که امروز مطرح است اینست که آیا این روش در افغانستان خاتمه یافته است و یا اینکه هنوز افراطیت منحیث ابزار و وسیله سیاست استفاده میشود؟
من میگویم این روش هنوز ادامه دارد. ادامه ناآرامی در افغانستان، افزایش حملات بر افغانستان، فعالیت های برون مرزی در افغانستان، تلفات سربازان شما، تلفات سربازان کانادائی، تلفات اطفال و زنان افغان، سوختن مکاتب ما، سوختن مساجد ما، حمله بر شاگردان مکاتب ما، قتل رئیسه زنان ولایت کندهار، همه ناشی از استفاده افراطیت منحیث وسیله سیاست است. پیام من امروز برای شما محترمین این است که ما به عنوان جوامع و حکومت های ما که از ما نمایندگی میکنند نباید اجازه دهیم که هیچ مرجع یا سازمانی در آن گوشه جهان افراطیت را منحیث وسیله سیاست مورد استفاده قرار دهد.
اگر ما میخواهیم مصئون و آرامتر زندگی کنیم، باید به این روش خاتمه داده شود و در غیر آن رنج و آلام ما ادامه خواهد یافت.
به عبارت دیگر، توسل به عمل نظامی در افغانستان به تنهائی نمی تواند ما را از شر تروریزم نجات دهد. هدف قرار دادن منابع تروریزم نهایت مهم است، جائیکه تروریستان تربیه میشوند، ذهنیت داده میشوند، پول اخذ میکنند و جائیکه آنها استخدام میشوند.
به مدارس در پاکستان توجه کنید. تعلیمگاه های وجود دارد که تحت نام مدرسه در پاکستان فعالیت دارند، اما مدارس واقعی نیستند. تنها نام آنها مدرسه است. در این تعلیمگاه ها، نوجوانان فقیر، ناآگاه، بی سواد از فقیرترین خانواده ها آموزش داده میشوند و این آموزش فقط تنفر و نفرت علیه من ، شما و تمامی انسانها است.
برایشان گفته میشود " برو و خود را در افغانستان بکش! خود را برای کشتن خارجی ها و افغانها انتحار کن و جای تو در بهشت است. به مجردیکه خود را انتحار کردی، دروازه بهشت به رویت باز است."
برای یک طفل از سن هفت تبلیغ شروع میشود و در چهارده سالگی، او به انتحار آماده است.
پیام من برای دانشمندان و مشاورین حکومت ها این است که تااینکه ما مدارسی را که در آن نفرت و تنفر تبلیغ میشود، آموزش گاه های تروریستان و استفاده افراطیت منحیث وسیله سیاست از سوی یک تعداد حلقات در آنگوشه جهان را از بین نبریم، تروریزم خاتمه نخواهد یافت.
پیام من در همه جا همین خواهد بود تا اینکه آرام تر و مصئون تر زندگی کنیم.
تشکر
سوال:
جناب رئیس جمهور! شما در صحبت تان به مسئله مواد مخدر و کشت تریاک تماس نگرفتید، ما می شنویم که عواید ناشی از مواد مخدر حدود 3 ملیارد دالر میشود.
دولت مرکزی افغانستان در این زمینه چی اقداماتی را برداشته است و منفعت گیران این تجارت کی ها هستند؟ تشکر
جواب:
چون موضوع بحث افراطیت مذهبی بود، من فکر کردم در مورد مواد مخدر صحبت نکنم.
به هرصورت، این یک مشکل خیلی جدی است. تغدیه تروریزم به واسطه آن و شرمساری و خجالتی آن به مردم افغانستان مطرح است. این پدیده مایه شرمساری مردم افغانستان است، اما ما از آن نفرت داریم. ولی متاسفانه این یک حقیقت اقتصادی است.
وقتی شوروی به افغانستان تجاوز کرد، مبارزه آزادی علیه آنها شروع شد. مداخلات که بعد از ترک شوروی از افغانستان دامنگیر کشور ما شد مردم ما را در حالت بسیار پریشانی گذاشت که به فردای شان مطمین نبودند، هیچ خانواده ای در افغانستان نمی فهمید که فردا کجا خواهد بود، نمی فهمید که فردا به خانه شان خواهند بود یا خیر، به کشور شان خواهند بود یا خیر، اطفال شان نزد شان خواهد بود یا خیر، اموال شان نزد شان خواهد بود یا خیر و اینکه آیا فردا زنده خواهند یا خیر.
من کسانی را در جنوب غرب افغانستان می شناسم که باغ های انار را که از مقبول ترین باغ ها بود بخاطر کشت خاشخاش تخریب کردند. من مردمی را میشناسم که تاکستان های انگور را ویران کردند و در عوض تریاک کشت کردند.
این بیچارگی و فقر بود که مردم را مجبور ساخت تا به کشت ساده و آسان رو آورند. این کشت ساده کشت خشخاش بود چون خریداران بیرونی داشت. کسانیکه باغ میوه دارند، باید خودشان محصولات خود را به بازار ببرند، اما تنها محصولی که در مقایسه به آب و مراقبت کمتر ضرورت دارد و خریداران خود به دروازه آنها میایند، خشخاش است. به همین خاطر بود که این پدیده 30 فیصد اقتصاد افغانستان را تشکیل داد. اکنون سوال اینست که چگونه می توان از شر این مشکل خلاص شد؟ محو این پدیده از جانب افغانستان نیازمند تعهد، ایجاد نیروی تنفیذ قانون، تقویت نهادهای دولتی و از جانب جامعه جهانی نیازمند تعهد برای کمک به افغانستان از امروز تا شش تا ده سال دیگر است.
چهار سال قبل، من فکر میکردم ما میتوانیم خشخاش را محو کنیم و سال دیگر کشت دیگر جایگزین آن خواهد شد، اما ما اشتباه کردیم، آنطور نشد.
ما یکجا با سایر کشورهای جهان باید تلاش جدی کنیم تا بتوانیم در ظرف حدود 10 سال نه کمتر از آن از شر این پدیده خلاص شویم.
سوال:
جناب رئیس جمهور! افتخار دارم که امروز با جناب شما صحبت میکنم. در مورد مدارسی که تنفر و نفرت را تبلیغ میکنند، توصیه شما به دولت امریکا چیست، به نظر شما دولت امریکا چی باید کند؟ تشکر
جواب:
خوشبختانه، این مدارس در افغانستان نیستند، اکثر این مدارس در پاکستان است. بسیاری از افغانها نزد من میایند و تقاضای ایجاد مدارس در افغانستان را از من میکنند تا اینکه اطفال شانرا از مدارس پاکستانی بیرون کرده و در داخل افغانستان به فراگیری تعلیم واقعی دین اسلام بپردازند.
این مسئولیت مشترک ما افغانها، برادران پاکستانی ما، حکومت افغانستان، من و رئیس جمهور مشرف است تا هرچه زودتر به این مشکل بزرگ که سالها وجود داشته است، رسیدگی صورت گیرد.
هزاران مدرسه وجود دارد، اما همه این مدارس باعث ایجاد مشکلات نمی شوند. به اطفال تعلیم دینی میدهند که بسیار خوب است. اما برخی مدارس استند که بنام مدرسه زمینه آموزش تروریستان را فراهم میسازد. جوانان را انگیزه و آموزش دشمنی با ما در افغانستان و با شما در امریکا میدهند، ما باید برای مصئونیت خود این گونه مراکز تروریستی را مسدود کنیم. ایالات متحده امریکا منحیث متحد با ما و پاکستان در مبارزه با تروریزم نقش بزرگی را ایفا نماید. و بستن این گونه مدارس یگانه راه حل است.
گرداننده:
لطفاً به جاهایتان تشریف داشته باشید تا جناب رئیس جمهور و همراهانش صالون را ترک کنند.
کرزی:
من به عنوان آخرین تبصره میخواهم چیزی بگویم. تشکر از همه شما حاضرین گرامی!
از شما دانشمندان تقاضا دارم تا یک مسئله را در تحقیقات و مشورت هایتان به دولت ها در نظر داشته باشید. تا اینکه منابع تروریزم را از بین نبریم ، هیچگاه آرام نخواهیم بود.